پادشاه فصل ها پاییز

پاییز فصل عاشقانه های من است.

 

و اسفندی که بوی عید را هیچ نمیدهد ...

+   آتوسا ; ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٠

ولنتاین

برای من تنها کسی که معنای همه چیزه توئی ...تو که عشق ایمان استقلال و صداقت رو معنا کردی برایم! تو که تک تک وجودت پاکیست تو ...که به من زندگی کردن رو یاد دادی تو که به من یاد دادی ببخشم و بزرگ باشم اینقد دلت دریایی هست که هیچی ناپاکش نمیکنه ...اینقدر صافی که چشمات زلالی وجودت رو نشون میده و برای من، برای من تو همه این دنیایی...هر جای این دنیا که باشم هر جای این کره خاکی تنها کسی که تکیه گاه منه توئی فقط توئی که آراومم میکنی فقط توئی که دوستت دارم فقط توئی که حاضرم به خاطرت دنیا رو زیر رو رو کنم ...

عشق 6 سالمون هر روزش قشتگتر از روز قبلش میشه و من بابتش ازت ممنونم.

دوستت دارم ...میپرستمت ... همیشه خدای من.

ولنتاین مبارک،

آتی تو.

+   آتوسا ; ۳:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٥

قشنگی

وقتی همه خوبی های دنیا به تو لبخند زنان نزدیک میشوند، وقتی تمام یخ های قلبت آب شده اند وقتی در و دیوار های این خونه ویلایی بزرگ رو مال خودت میدونی وقتی آشپزخونه ات رو دوست داری ...وقتی عاشق این مبل های راحتی خونه ات هستی و جلوی تی وی با لیوان چای و شیر داغت لم دادی و تی وی تماشا میکنی درحالی که لغت به لغت برنامه شبکه دو نیوزلند رو میفهمی، وقتی همسرت تو رو میبوسه و میره دانشگاه و تو داری برنامه ریزی میکنی واسه امروزت که چقدر زبان بخونی و وقتی تو کار پیدا کردی !!!!بله تو کار داری روزای سختیت داره به پایان میرسه و تو حسابی این شهر رو این آدم ها رو دوست داری ...تو فقط منتظر یک فردا هستی که اگه خبر خوبه رو فردا هم بشنوی دنیا تو دستای کوچیکت جا شده !

داشتم میگفتم وقتی تو، گل خونه پر از سبزیهای تازه ات رو عاشقانه نگاه میکنی وقتی برق شادی چشمای همسرت رو وقتی از گل خونه میاد بیرون میبینی وقتی برق شیطنت چشماشو میبینی در حالی که کلی برگ ریحون چیده و به خاطر آب دادن به گلهای حیاط خودش رو خیس خالی کرده...با خودت فکر میکنی دنیا از این قشنگتر هم میشه ؟!! وقتی عکسای سفر یک ماهت در جزیره جنوبی رو میبینی و خودت باورت نمیشه تو اونجا بودی !!!!دنیا به نظرم از این قشنگتر نمیشه ..از این قشنگتر که تو در کنار همسرت بشینی و تی وی ببینی تو خونه ای که دور تا دورش گله !! وسط یه حیاط بزرگ با گل و گل خونه و درخت گریپ فروت و سیب !!!

چرا دنیا از این قشنگتر هم میشه میدونم که میشه وقتی تو فردا برگردی و خبر خوبه رو بدی ...منتظرم برای فردا ...

و دوستت دارم دنیای من...دوستت دارم و عاشق همه شیطونی هاتم.

+   آتوسا ; ۳:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱۸

 

اینجا نوشتن خود سانسوری میاره واسم ...اصلا به نظرم نوشتن...هر چیزی که از ذهنم خارج میشه و بر روی قلم میاد یا تایپ میشه ....نمیدونم دوسش ندارم دلم میخواد همه حرفام تو ذهن خودم باشه خودم خط به خط بخونمشون ...و گاهی شاید دلم میخواد به هیچ چیز فکر نکنم ...رها بودن حس فوق العاده ایه ..نه؟

 

+   آتوسا ; ٦:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۸

رسم

رسم غریبیست زندگی..تمام دوران کودکیت در فکر بزرگ شدن و آدم شدن هستی تولدهایت رو دوتا یکی میشمری و هرسال دروغی رقم سنت رو بالا میبری اما..اما همینکه اولین تار های سفید کنار شقیقه ات در آینه خودنمایی میکنند با تمام وجودت چشماهیت را میبندی و آنقدر به کله ات فشار می آوری تا یادت بیاید اولین بار که پا در رکاب دوچرخه قرمزت گذاشتی کی بوده؟!!!!

زندگی عجیب است ...

میگذرد انقدر زود که تو ناخواسته درگیر روزمرگی میشوی.

زندگی ...

کاش تمام لحظه ها را زندگی کنیم .لذت ببریم کاش میتوانستیم !!

 

+   آتوسا ; ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۸

سقوط

وقتی کنار مردم سرزمینت هستی دلت گرمه به حضورشون به دیدنشون حتی وقتی بنا به هر دلیلی از دست میدیشون باز هم آدمهایی هستند که وجودشون آرامش میده بهت ...گرچه گاهی از دستشون میرنجی و غصه میخوری اما مثل فامیلت میمونن از جنستن از وجودت هستن هم خون و هم ریشه ...وقتی ازشون دور میشی دلت همیشه باهاشون هست و تو به تک تکشون عشق میورزی ....و هر غمی براشون پیش بیاد چون تو دوری دلت بیشتر میگیره ..دیشب خواب بودم که همسریم از خواب بیدارم کرد و خبر سقوط هواپیمای تهران ارومیه رو داد باورم نمیشد این اولین بار نبود که خبر سقوط هواپیمایی از ایران رو میشنیدم اونم تو این چند سال اخیر...اما دیشب شکسته شدن چیزی درونم رو حس کردم ...با تمام وجودم داغدار شدم برای همه عزیزان از دست رفته ...برای تمام هموطنانم که دوستشون دارم و مایه افتخار من هستن...من تمام دیشب رو تو حال بهت بودم...دلم عزادار بود ...با همه وجودم گریستم...روحشون شاد ...

+   آتوسا ; ٥:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۱

 

من خوبم ....فقط خیلی سرم شلوغه خیلییییییییییییییییییییی...میام و میگم چرا البته خوبه ها ...اما خوب دیگه وقت ندارم سر بخارونم ....

زود زود میگم چرا...سایه جونم و جوجوئی من خوبم نگران نباشین ماچ

+   آتوسا ; ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٩

بغض

اول از همه کریسمس مبارک..

ما اولین کریسمس رو با دوستان نیوزلندی که ما رو به جمع خونوادشون دعوت کردن جشن گرفتیم و من کلی بابتش خوشحالم ....الان حال ندارم میام و توضیح میدیم چی به چی بود و همچنین باقی سفرنامه رو....

دل تنگم ....برای همه چی برای خودم برای آرامش از دست رفته ام برای اعصاب همیشه آرومم...من حس میکنم ضعف اعصاب روزافزونم رو ...من آرامش درونم دستخوش طوفان نگرانیهاست....وسواس شدیدم....شکننده شدن زیاد شیشه دلم...روزی هزار بار میشکنه...پر از ترک ام ...پر از تشویش....من ابری ام... پر از برف...یخ زده منتظر دستان باد. 

+   آتوسا ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٤

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir